خانه عناوین مطالب تماس با من

تنهانوشت

تنهانوشت

روزانه‌ها

همه
  • لبخند خدا(امید)

ابر برجسب

قدیم

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • ۵۰۵
  • 504_
  • 503_گم شده ام
  • 502_در سطح بودن
  • 501_میگذرد،میگذرم.
  • 500_روزهای سرد
  • 499_تلگرام
  • 498_رفتن ها
  • 497_به رنگ طلایی عشق
  • 496_موجودات حقیر

بایگانی

تقویم

دی 1400
ش ی د س چ پ ج
1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30

جستجو


آمار : 30324 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • 394_ 1396/06/12 13:22
    کارمندی در بانک طوری رفتار میکند که گویا مال پدرشو بالا کشیدیم...
  • 393_ 1396/06/11 18:57
    آنها مثلِ سگ بهم دورغ میگویند.تو چشم هایم زُل می زنند و دروغ میگویند.چون باز به رویشان نمی اورم و تظاهر می‌کنم که حرفشان را باور کرده ام یا حرفشان درست است باز بهم دروغ میگویند. و کاری که من هنگام از کوره در رفتن میکنم چیه؟ اینه که میخندم.همین و بس خب آدمها همیشه که نمی توانند بخندند. می توانند!؟
  • 393_ 1396/06/11 16:29
    آدمها، هر چقدر زشت تر باشند اعتماد به نفس شان بیشترن. هرچه زشت تر پر رو تر!
  • 391_ 1396/06/08 07:12
    _این دلهوره و این حسی که تو دلم رخت میشورن اسمش تب عشق نیست؟ نه! اسمش وابستگیه!
  • 390_ 1396/06/03 10:02
    کتاب بلند پابرهنه ها چقدر حکایتاش شبیه زندگی گذشته پدر و مادر پدر بزرگ و مادربزرگ هامان بوده.غرب یک قرن پیش تکرارش در همین قرن در همین بیخ گوش ما... امروز حس میکنم تو عمق کتابم.با همه درداش.با همه کاری شقی که زنان همپای مردان انجام میدادند.با همه کار در افتاب...در مزرعه
  • 388_ 1396/06/01 16:28
    نمیدانم در کدام دوره زمانی از کودکی ام، چی به خوردم داده اند که من ``خوردن خوردنی ها`` را، از همه ی هدف های شیرین،از همه موفقیت های بزرگ،از همه عشق های آتشین،از همه زیبایی های دنیا،از همه شهر های بزرگ کشورهای جهان،از همه لباسهای قشنگ عالم،از همه آدمهای مورد علاقم، از همه خانه های ویلایی،از همه رفاه های شاهانه ،ازهمه...
  • 387_ 1396/05/31 16:26
    _همه بلاخره یک روز می میریم. _من هم خلاف این را نمی گویم.اما همه بعد از این که زندگی کردند می میرند.من که هنوز زندگی نکرده ام .تازه تازه دارم می فهمم که زندگی چیست.,متوجهی؟...مردن،با وجود ان همه کتابهایی که هنوز نخوانده ام.همه چیزها تو دنیا اتفاق افتاده و همین جور هم اتفاق می افتاد بدون این که من مهلت دیدن و فهمیدنشان...
  • 386_ 1396/05/31 12:14
    رفتار عاشقانه با دوام مال قصه هاست! با کسی ازدواج کنید که بلد باشد احترام بگذارد.همین. اگر عاشق هم نیستید به درک. فقط باید بلد باشید چطور به خواسته های هم احترام بگذارید.آزادی و اختیار کسی را ازش نگیرید.حسرت به دلش نگذارید که قبلاً فلان بودم و الان ببین چی شدم. اینقدر تو نخ این ادمهای عاشق پیشه غرق نشوید. رفتار با...
  • 385_ 1396/05/31 12:05
    دیروز،تمام وقتی که با صاد. بودم را وراجی کردم.نمیدانم کی و چه وقت تو مخیلم فرو کرده اند که وقتی با کسی هستی و سکوت کنی یعنی تمایلی نداری باهاش باشی؟ حرف زدم.حرف زدم. و تازه امروز که به تک تک کلماتم فکر میکنم حالم از خودم بهم میخورد. میدانم که در دوره نقاهت مزخرفی به سر میبرم! تا همین هیجده سالگیم یک نفر بود که مثل چی...
  • 384_ 1396/05/28 06:51
    گاهی فکر میکنم خدا هر انچه که به دیگران به تمامی داده،به من نصفش را بخشیده... اما همه میدانیم خدا بخیل نیست. همه این نصفه ها را دلش میخواهد خودِ من تکمیل کنم.نصفه های خوشبختی ام را...داشته هایم...نداشته هایم را... دلش میخواهد خودم بلند شوم.بدوم.تکه های از هم پاشیده و گمشده پازل زندگی ام را پیدا کنم و سر جایش بگذارم....
  • _383 1396/05/28 06:32
    _تو هیچوقت از اینکه کسی رو نداشتی که دوسِت داشته باشه،دلت تنگ نشده؟ + ادم برای چیزی که هیچوقت نداشته،دلش تنگ نمیشه... .
  • 382_ 1396/05/24 17:11
    این جمله که :چون عاشقم نیستی ،دعا میکنم که عاشق کسی شی که عاشقت نباش... چقدر بی منطق بنظر می آید... بعد همه در شبکه های مجازی دست به دست می رسانند.آدمهای شکست خورده عشقی از خواندن این جمله جیگرشان خنگ میشود! یک نفر با خودش نمی‌گوید که کسی نمی‌تواند کسی را به زور دوست بدارد.نمیتواند خودش را مجبور کند که کسی را بزور...
  • 381_ 1396/05/23 16:36
    فکرش را بکنید! از درب کتاب فروشی که داخل میشوی،فروشنده کتاب را ببینی که میان عالمی از انواع کتاب نسشته و لم داده به پشت صندلیش و سرش غرق در گوشی اش هست... وای بر او :( امان از فراوانیی که منجر به ندیدن شود...ندیدن آن هم کتابهای رنگاوارنگ و جذاب ... کتابداری هم ارزوست :)
  • 380- 1396/05/21 18:06
    چرا یک نفر محض رضای خدا برام کامنت نمیزاره...؟ دلم یک پیغام.یک کامنت خوب.گذر یک دوست میخواهد... :)
  • 379_ 1396/05/21 18:02
    این روزها، همه چیز بهتر از گذشته هست.کم کم چیزهایی سرجایش خودش نشسته... اما احساس خلأ عجیبی میکنم که کلافه ام کرده. دلم اتفاق خوبی میخواهد.چیزی شبیه یک مسافرت یک ماهه.چیزی شبیه رفتن از ایران .اصلا آسیا... احساس خلأ ام فقط با رفتن پر میشود. خدا را چه دیده ام.شاید یک روز امدم و اینجا نوشتم: امروز از ایران برای مدتهای...
  • 378_ 1396/05/21 17:58
    از.ل. دلخورم اما وقتی از دیدگاه وجدانی تر به علت و دلیل دلخوری ام فکر میکنم او مقصر نیست.من از گفته های او برای خودم تصویر سازی کردم.اعتماد کردم.انتظار پیدا کردم.بعد منتظر بودم.درحالیکه گفته های فقط چند حرف بود.نه چیزهایی که من تصور میکردم .نه وعده وعیدهایی که توی ذهنم ساخته بودم. ادمها خیلی چیزها میگویند.خیلی قولها...
  • 376_ 1396/05/16 21:43
    امان از نگرانی! وقتی حجم سنگینی از نگرانی ها بهم هجوم می آورد،شروع میکنم از هر دری حرف زدن.مزخرف می گویم.گله میکنم.شکایت می کنم.فحش میدهم! ناشکری میکنم... وقتی هیچکدام ازین ها جواب نداد،گریه میکنم! میدانم که باید همان اول گریه کنم تا مجبور نشوم بعدا از حرف زدنم،مزخرف بافتن هایم،گله و شکایت هایم پشیمان شوم...ولی گاهی...
  • 375_ 1396/05/14 23:05
    آدمها بخاطر نیازهایی که بر آورده نشدنشان، نمی کشه تشان چه حقه بازی هایی که سوار نمی‌کنند ... کلاه می‌گذارند سر بدبختی تا مبلمان خانه شان را تعویض کنند...آدم میکشند که زمینی بیشتری را تصاحب کنند... دروغ می‌گویند که... دروغ می‌گویند که چی؟؟؟ ...! +فقر و نداری شرافت را از انسان میگیرد.مثل شبکه مخابراتی که در ده ثانیه دو...
  • 374_ 1396/05/14 22:54
    نصف امروزم را بخاطر آن دختر خودخواه عقده ای خودخوری کرده ام. حقیقتا اگر من همه خودخواهی هایم را جمع کنم به پای خودخواهی او نمیرسد! نمیدانم چه چیزی باعث شده است من در برابر توهین های که علنا بهم میشود فقط لبخند میزنم و یا نادیده میگیرم.منشأ این اخلاقم را درست درک نکرده ام.شاید نوعی اینده نگاری که میدانم روزی بهشان...
  • 373_ 1396/05/14 00:17
    یک نفر باید باشد... که از ترس هایت باهاش حرفی بزنی.بعد هم دیگریر نترسی... .
  • 372_ 1396/05/11 21:07
    راهکار خوبیه وقتی دلم تنگه چرا باید در بدر دنبال کسی بگردم که کلمه ای باهاش حرف بزنم؟ چه چیزی بی زیان تر از اندکی اشک و بعد خالی شدن و سبک شدن در حد یک پر آزاد؟!
  • 371_ 1396/05/11 03:20
    به گمانم هر موجود فریبکاری رو نباید زرنگ خطاب کرد.و هر ادم صادقی رو نباید ابلح پنداشت!
  • 370_ 1396/05/06 06:30
    گفت دختر فلانی یک سال پیش از خانه اش فرار کرده...اخه چرا اینا اینجوری میکنن؟ در جوابش باید میگفتم: شاید نداشتن پشتوانه عاطفی دلیلش بوده. پشتوانه عاطفیِ که از هرچیز دیگه ای برای یک دختر مهمتره.اینکه میدانی کسی هست که دوستت دارد.محبتش را ابراز میکند.و به تو میفهماند که برایش مهمی... یک لبخند پدرش،یک نگاه محبت آمیز...
  • 369_ 1396/05/03 06:33
    گاهی از این همه مسووولیت پذیری ام عوقم میگیرد... آه!
  • 368_ 1396/05/02 06:10
    احساس میکنم دختر حسودی شده ام.یکی از بدی های بالا رفتن سن می‌تواند همین باشد.حسادت! حسادت برای همه چیزای که خواستی به دست بیاری و یا دوست داشتی به دست بیاری و نشده و دیگری همان را دارد. حسادت برای داشته های دیگران و حسرت نداشته های خودت... پناه بر خدا ! از حسرت.از حسادت... و پناه بر خدا از دختر دیپلمه-دانشجوی ایرانی...
  • 367_ 1396/04/31 06:35
    گاهی فکر میکنی باید بمانی! باید دورا دور حواست به آدمهایی که تو را ترک کرده اند باشد.باید طاقت بیاری و تا آخر های تحملت بمانی که ببینی ته اش چه میشود... میان همین ماندن ها زجر کش میشوی.وقتی می بینی همه ان ادمهای رفته حواسش به تو نیست.ادمهای رفته خوشبختی شان جدا از توست.تو در هیچ کجای زندگی ادمهای رفته جا نداشته و...
  • 366_ 1396/04/26 17:57
    کلی به خواهرش سفارش کرد که مواظب خودش باشد.که چرا صدایش گرفته.که چرا غذایش را دیر میخورد...که... بعد بخودم نگاه کردم.هیچکس نبود که از من بپرسد چرا چشمانم خیس است. که چرا صدایم گرفته... که چرا مواظب خودم نیستم... یادم نبود که بی خواهر ها تنهاترینن ... .
  • 365_ 1396/04/26 17:48
    همانظور که از کنار ادمهای رهگذر میگذرم،به این فکر میکنم که تو دنیا فقط او بود که به معنی واقعی کلمه عاشق،عاشقم بود.درست بود که سنش کم بود...درست بود که قیافه اش جنتلمنی نبود... درست بود بار مالی اش در حد بخور و نمیر بود... اما عاشق بود. اه! عاشقها میتوانند کوه را جابجا کنند... فقط باید واقعا عاشق باشند. توی دنیا، فقط...
  • 364_ 1396/04/26 02:37
    پناه بر خدا،از دلتنگیِ که بعدِ عذاب وجدان می آد!
  • 363_ 1396/04/24 05:11
    شبها، عمق یک فاجعه رو بطور غیر قابل باوری افزایش میدهد انگار... و چقدر تنهایی ام در شب گسترده اس ... .
  • 509
  • 1
  • ...
  • 3
  • 4
  • صفحه 5
  • 6
  • 7
  • ...
  • 17